|
2007 اوت 6
نوشته ای از احمد پویا ...
J’ai connu Farhad d’abord dans le travail, quand je cherchais un post-doctorant pour le LCPC et on me l’a fortement recommandé. Mais très vite notre relation est devenue amicale. J’ai découvert en lui une personne à qui on pouvait faire confiance en tout. Il était une mine d’intelligence dans le travail mais aussi de gentillesse et de dévouement dans l’amitié. Plus tard, dans mon entourage familial on appréciait beaucoup ce nouvel ami très courtois et toujours souriant. (...) ادامه متن
2007 ژوئيه 18
نوشته ای از لیلی پیمایش ...
Barâr jan,
Trois ans mais seulement huit rencontres m’ont montré ton immense bonté et ta bienveillance et à quel point tu étais généreux et courageux. C’est peut-être bizarre, mais je suis heureuse de te l’avoir dit avant ce samedi noir. Tu sais, depuis que tu es avec les étoiles, elles brillent davantage.
Repose en paix, Barâr jan.
ادامه متن
2007 ژوئيه 14
نوشته ای از شبنم غلامی فرد...
همان چند دیدار کوتاهی که با فرهاد داشتم کافی بود تا تصویری از مهربانی، بزرگواری و امید به آینده از او در ذهنم نقش ببندد. فرهاد که رفته، صد افسوس، ومن به غم سنگینی که در دل پرستوست و دلتنگی های بهرادش فکر می کنم... روحش (...) ادامه متن
2007 ژوئيه 8
فرهادی که رفت، فرهادی که می ماند... --- نوشته ای از حمید معصومی
آنکه رفت از میان ما و آنچه باقی مانده هر دو از یک خیالند. آنکه رفت فرهادی بود و لبخندی، دوستی بود و همکلاسی، پدری بود و همسری. آنچه مانده اما، صدای حرکت پاهای انسانی کوشا ست. مرا و تو را با خود می کشاند و از فراز و فرود سختی های زندگی، از میان رود خروشان و پر موج مرارت ها و رنج (...) ادامه متن
2007 ژوئيه 8
ساقی سیم ساق من گر همه درد می دهد — نوشته ای از کاوه دهقان
جز به بزرگی نمی توان گفت از فرهاد، برای من بزرگ تنها واژه ای است که می تواند گویای خاصیت های او باشد. هنگامی که برای نخستین بار در آغاز پاییز 2003 دیدمش در تکاپوی دفاع از پایان نامه دکترایش بود و برای منی که تازه چمدان هایم را بر زمین گذاشته بودم، تعریفی از به مقصد رسیدن و (...) ادامه متن
2007 ژوئيه 7
آلبوم عکس
عکس هایی که دوستان فرهاد به مناسبت های گوناگون از او دارند ادامه متن
|